printlogo


دختر بدر و مادر قدس
زهرا تدین

در تاریخ ایران، زیاد بوده‌اند شعبان‌بی‌مخ‌های گردن‌کلفتی که با ادعای وطن‌دوستی، مجری اوامر بیگانه در این کشور شدند. یک روز علیه دولت قانونی منتخب مردم کودتا کردند و در خیابان‌ها حمام خون به راه انداختند و روز دیگر جاسوس اجنبی شدند. تابستان از هندوانه‌هایی که داده بودند زیر بغل سفارت انگلیس، سردی‌شان کرد و زمستان، شیرینی لبوی سفارت کشوری دیگر دل‌شان را زد. امروز روی تانک‌های حزب بعث وارد خاک ایران شدند و صدام شد پدرخوانده‌شان؛ فردا گرای سبز تحریم دادند به دشمن و ملک‌عبدالله شد مادرخرج‌شان. دست آخر هم با همان ژست «ما آریایی هستیم؛ عرب نمی‌پرستیم» پناهنده به جرثومه‌هایی شدند که پانسمان را از بچه‌های پروانه‌ای سوریه دریغ می‌کنند و غذا را از کودکان قحطی‌زده‌ی یمن. لطفا به منورالفکرهای از آن طرف بام افتاده بگویید شرافت ربطی به کروموزوم ندارد و مردانگی نژادی نیست. یادمان نرفته شاهی که نگران خواب آسوده‌ی کوروش بود، چگونه بحرین را به نکاح پیرمردهای آبله‌رو درآورد. محل تولد مهم نیست؛ مرجع تعهد مهم است. ایرانی بودن به شعار نیست. هر کس برای این خاک خون داده و خون دل خورده ایرانی است. خواه صیاد باشد از خراسان، خواه جوان عراقی بزرگ‌شده‌ی ایران. راه‌انداختن دعوای عرب و عجم از اول هم معلوم بود عاقبت ندارد. هر چه غرب‌زده‌ها در گوش دو ملت آیه‌ی یأس بخوانند و تفرقه بیاندازند، باز کیانی پیدا می‌شود که بازی شوم‌شان را به هم بزند؛ چه با مهر و محبت اربعینی و چه با نثار خون در صراط مقاومت حسینی. کم نداریم عراقی‌های جوان‌مردی که در سپاه بدر، جان برای حفظ فجر دادند و در سیل خوزستان آستین همت بالا زدند تا پرچم حریت پایین نیاید. نقطه‌ی وصل همه‌ی ما #الله است و اسم رمزمان یا ثارالله. فرهنگ دو ملت ایران و عراق جوری به هم آمیخته که گویی یک روح‌اند در دو بدن و این راه در مرصاد تمام نشد. ادامه پیدا کرد تا تکریت و موصل. رفت تا بوکمال و تدمر و رسید به جولان. مولانایی از بصره، شمس کرمانی را در سپاه قدس پیدا کرد و با هم برادر شدند. لاله‌ها تا مدیترانه روییدند و جوانان تنی به آب زدند تا غسل شهادت کنند برای نبرد آخرالزمانی خیر و شر که در آن ملیت مطرح نیست و ملاک برتری #تقوا است. نگاه می‌کنم به عکس شهیدی که سنش تنها چهار سال از من بیش‌تر است و جایگاهش هزاران سال نوری بالاتر. راننده‌ی پرواز مستقیم بغداد- ملکوت و هم‌رزم و هم‌راه مردانی که وطن‌شان هر جایی بود که صدای مظلومی به گوش می‌رسید. فرزند مادری که چین و چروک‌های صورتش نه از سر پیری بل‌که نشان افتخار پیروزی‌هایش بر سختی‌های روزگار است. زنی که پدرش مبارز انقلابی بود و هم‌سرش رزمنده‌ی آسمانی دفاع مقدس و پسر و دامادش شهید مدافع حرم. «ام محمد» وارث «ام وهب‌» است و بعد از شهادت پسر، هنوز هم چشم‌هایش به افق عشق و امید دوخته شده. از نسل مادرانی که صبر را از زینب آموخته‌اند و به معجزه‌ی دم مسیحایی عقیله‌ی بنی‌هاشم، سربازان قیام اهورایی مهدی موعود را تربیت می‌کنند. نگاه می‌کنم به عکس شهید در آغوش مادر و مطمئن می‌شوم که زینب این قصه، لالایی عمه‌جان برای سه‌ساله‌ی کربلا را در گوش فدک سه‌ساله زمزمه می‌کند و فدک روزی خواهد فهمید؛ پدر رفت تا این روضه‌ها در هیچ کجای فلک تکرار نشود.

آدرس مطلب http://haghdaily.ir/newspaper/page/12/1/2697/0