printlogo


برای چهارمین علی چهارده معصوم
#سیدهادی
محدثه مظهری

سال اول دانشگاه بودم. دقیقا می‌شود پانزده سال پیش. برادرم زنگ زد که «عمره‌‌ی دانشجویی ثبت‌نام کن». دیده بودم اطلاعیه‌هایش را روی در و دیوار دانشگاه؛ ولی راستش از دیدن‌شان حس خاصی نداشتم. شاید به این دلیل که هنوز هیچ یک از اعضای خانواده‌، این سفر را تجربه نکرده بودند و ذهنم حتی فکر کردن به چنین موضوعی را از دستور کار خارج می‌کرد! این را به برادرم گفتم و همین‌طور نگرانی‌ام را از وضعیت اقتصادی خانواده. گفت: «تو کاری‌ به این کارها نداشته باش. ثبت‌نام کن. فوقش انصراف می‌دهی!» و من شاید فقط برای آزمودن بختم، اسم نوشتم. روز قرعه‌کشی را خوب به یاد دارم. ریاضی‌دو داشتیم اما عوض رفتن به کلاس، سر از سالن قرعه‌کشی درآوردم. اسامی لیست اصلی خواهران کامل شده بود و من همین‌طور که از سالن بیرون می‌آمدم، به بدشانس بودن همیشگی‌ام فکر می‌کردم. فردایش خانمی از دفتر امور فرهنگی تماس گرفت: «حداکثر تا سه روز دیگر کارهای اولیه‌ را انجام بده». وقتی دید گیج می‌زنم، اضافه کرد: «شما نفر ششم ذخیره هستی! به احتمال زیاد اسمت می‌آید بالا!» پیش‌بینی‌اش درست بود و من در کمال ناباوری، مردادماه هشتاد و پنج مدینه‌ی منوره بودم. آن‌جا با امام هادی علیه‌السلام که پیش از آن برایم فقط «دهم؛ علی‌النقی» بود، آشناتر شدم. شاید بگویید «چه ربطی دارد؟ امام دهم که از ائمه‌ی بقیع نیستند!» ربطش در طلوع‌های بین‌الحرمین شهر پیغمبر است؛ فضای بین حرم پیامبر و حرم بقیع که صبح‌ها بعد از نماز، با هم‌کاروانی‌ها آن‌جا جمع می‌شدیم. کرونایی در کار نبود و راحت می‌نشستیم روی زمین. همان‌طور که خورشید بالا می‌آمد، روح ما نیز همراه نوای مدیر کاروان‌ اوج می‌گرفت. هم صدای خوبی داشت و هم دلی صاف و دیده‌ای گریان. قدم‌به‌قدم با جملات «زیارت جامعه» همراه می‌شدیم و لذتش چنان غرق‌مان می‌کرد که به جای احساس خستگی از خواندن آن متن طولانی، حس سبک‌بالی می‌کردیم: «السلام علی محال معرفة الله و مساکن برکة ‌الله». آن روزها وقتی فهمیدم این جملات پرمغز، نغز و آهنگین که هم درس امام‌شناسی می‌دهد و هم درس بندگی، هدیه‌ی بی‌نظیر امام دهم به ما شیعیان است، از خودم خجالت کشیدم که چه‌طور تا حالا نمی‌دانستم! ارتباطم با «زیارت جامعه» از مهم‌ترین روزی‌های آن سفرم بود. بعد آن هم وقتی در مراسمی «زیارت جامعه» خوانده می‌شد، پرواز می‌کردم به طلوع‌های مدینه و بیش از پیش از رهاورد بزرگ آن سفر معنوی لذت می‌بردم. گذشت تا چند سال بعد از آن عمره‌ی دوست‌داشتنی که در فضای مجازی، موج مسمومی توسط افراد «بل هم اضل» به راه افتاد علیه امام هادی تا مظلومیت حضرت علی‌بن محمد را به شکل مضاعف یادآوری کند. این فکر که ما مثلا بچه‌مذهبی‌ها باید در مقابل آن هتک حرمت کاری بکنیم، همیشه گوشه‌ی ذهنم بود تا اینکه همان ایام پسر دومم به دنیا آمد. باید برایش اسمی انتخاب می‌کردیم. نام پسر اولم «علی» بود که به زعم من زیباترین نام پسرانه است. کاش می‌شد مانند امام حسین، همه‌ی پسرانم را #علی می‌نامیدم اما «سیدهادی» هم به «سیدعلی» می‌آمد و هم دل‌خوشم می‌کرد که دارم کاری هرچند کوچک برای صاحب زیارت نور علی نور جامعه‌ی کبیره انجام می‌دهم. تازه؛ نام مقدس امام دهم هم #علی بود!

آدرس مطلب http://haghdaily.ir/newspaper/page/10/1/2037/0